آخرین اخبار سایت

موضوع :زمان ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های نمونه دولتی متوسطه دوره اول ودوم-بوجاری -جهت استفاده ی  

 
به :آموزشگاهموضوع :زمان ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های نمونه دولتی متوسطه دوره اول ودومپس از حمد خدا و درود و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و با احترام؛    احتراما به اطلاع می رساند با توجه به ایمیل ارسالی از طرف اداره کل آموزش وپرورش استان   زمان ثبت نام آزمون ورودی دبیرستان های نمونه دولتی متوسطه دوره اول ودوم جهت اطلاع ارسال می گردد.  مقتضی است مديران محترم ترتیبی اتخاذ نمايندتا موارد ذیل به کلیه دانش آموزان مدارس ابتدایی و متوسطه دوره

ادامه مطلب  

سوختن یک شمع  

بسم الرب المستضعفین
بعدا صحبت خواهم کرد......
نوبت صحبت رسید.شمع واژه زیبایی است ،و بسیار عجیب.دیده اید شمعی بدون نور بسوزد ؟شاید عجیب  باشد اما در آغوش من در نزدیکی یک عرض خط کش.رفت.یادش خوش.یک بار مرا از مرگ نجات داد .یادگارش را هنوز دارم یادگاری که از بین رفتنی نیست.خدا حافظت اما زود رفتی 

ادامه مطلب  

داستان سيندرلا(طنز)ايراني  

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که
شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگي مي کرد.
اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار
روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم
بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره
سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا
خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت :سيندرلا پ

ادامه مطلب  

 

همه دوستام ، خواهر ،  برادر ، پدر ، مادر همه سرشون به خودشون گرمه نمیبینن دارم چه عذاب و تنهایی می کشم. کاش بودی که دلم به بودنت گم می شد از تنهایی نشستم تو خونه هیچ کس باهام بیرون نمیاد خوب حق دارن کی عشقشو ول می کنه با من میره گردش آخه ؟ حس می کنم تنها ترین آدم روی زمینم

ادامه مطلب  

امانت ...  

سلامیادمه بچه بودم و یکی از وسایلای خواهر بزرگترمو با اجازه ش برداشتم. ولی نتونستم ازش مواظبت کنم و خراب شد. خواهرم خیلی از دستم شاکی شد و دعوام کرد. منم کلی سر اون ماجرا گریه کردم؛ اونقدر از دست خودم ناراحت و عصبانی بودم که حد نداشت، مدام خودمو شماتت می کردم...از اون موقع تا حالا همه سعیمو کردم که امانت نگهدار خوبی باشم...اما دور و زمونه خیلی عوض شده...هرچی به این آبجی کوچیکمون میگیم 4 کلمه دیگه روش میذاره و تحویلمون میده...خداروشکر حالا خواهر ما

ادامه مطلب  

خواهر...  

به اونايي که خواهردارن وقدرشونميدونن ميخوام  بگم شديدا ً در اشتباهن،اگه نداشتن اونوقت ميفهميدن من چي ميگم،شايد هيچکس مثل خواهرنتونه سنگ صبور برادرش باشه،يه خواهر ميتونه با مهربوني،دردهاي دل يه برادردرد کشيده  روتسکين بده،آغوش مهربون وپرازعشقه يه خواهره که بي منت وبي دريغ آرومت ميکنه،اونايي که دارن لطفا ً  قدربدونن،تا مثل ما که نداريم حسرت به دل نمونن...

ادامه مطلب  

شما هم بعد از رابطه جنسی سردرد می گیرید؟  

شما
هم بعد از رابطه جنسی سردرد می گیرید؟
 
شما هم بعد از رابطه جنسی
سردرد می گیرید؟



















بررسی علل سردرد بعد از رابطه جنسیدر مورد سردرد های بعد از
رابطه جنسی باید گفت علل مختلفی باعث بروز آنها می شود. برخی از سردرد ها ناشی از
فشاری است که در حین نزدیکی به گردن و عضلات نگهدارنده گردن و پس سر وارد می شود.
برخی ناشی از باز شدن عروق خونی مغز و افزایش جریان خون مغز هستند. برخی ناشی از
مصرف برخی داروها در حین یا قبل از نزدیکی می ب

ادامه مطلب  

عید موارک  

تو نزدیکی که ما هی ها به سمت خونه برگشتن به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتنتو این دنیا یه ادم هست که دنیاشو تو میبینه کسی که پای هفت سینت یه عمره سیب میچینهکنار سبزه و سکه کنار اب و ایینه تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سین ئهتو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم برای دیدنت امشب تموم سال بیدارمهوای خونه برگشته تموم جاده بارونه یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونههوای خونه برگشته تموم جاده بارونه یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونهب

ادامه مطلب  

آبجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!  

خواهر
چه کلمه پرمعنایی :
خواهر یعنی غمخوار من
خواهر یعنی همدم من
خواهر یعنی محرم رازهای من
خواهر یعنی دوست من
خواهر یعنی عشق من
خواهر یعنی قلب من
خواهر یعنی همه چیز و همه کس من
کاش همیشه بودی
کاش هیچ وقت تنهام نمیزاشتی
کاش همیشه کنارم بودی
ولی افسوس که زمانه بخیله و نمیخواد ما باهم باشیم
کاش حداقل خدا بهم صبر دوریت رو میداد

ادامه مطلب  

شراب  

ابليس شبي رفت به بالين جواني آراسته با شكل مهيبي سر و بر راگفتا كه: «منم مرگ و اگر خواهي زنهار بايد بگزيني تو يكي زين سه خطر رايا آن پدر پير خودت را بكشي زار يا بشكني از خواهر خود سينه و سر را يا خود ز مي ناب كشي يك دو سه ساغر تا آن كه بپوشم ز هلاك تو نظر رالرزيد ازين بيم جوان بر خود و جا داشت كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر راگفتا: «پدر و خواهر من هر دو عزيزند هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را ليكن چون به مي دفع شر از خويش توان كرد مي نوشم و با وي بكن

ادامه مطلب  

اشعار اربعین  

خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید
با کوهی از غم ، خسته و بی پر می آید
ای شاهد بر نیزه ی دربدری هام
چشم تو روشن ، صاحب معجر می آید
امروز یعنی با صدای «یا حسینم»
ته مانده ی جانم کنارت در می آید
ای بی کفن! ای بی سر و سامانی من
برخیز زینب را ببین با سر می آید
با دستباف مادر و گهواره و مشک
همراه من یک حلقه انگشتر می آید
یادت می آید با چه شکلی رفتم، اکنون
انگار اصلاً یک کس دیگر می آید
از شهر بی شرم نگاه خیره سر ها
سقا کجایی؟ دختر حیدر می آید

ادامه مطلب  

واقعا  

خدا هیچ بنی بشری رو پیش این گودزیلاها بی آبرو نکنه صلوات بفرست.
داشتم خواهرزادمو نصیحت می کردم که گفتم یه جملۀ تاثیر گذار هم بگم و این چنین شد که گفتم:
ببین خدا از موی گردن به ما نزدیکتره...
یعنی خواهر زادم برگشت گفت دایی منظورت رگ گردن بود دیگه

ادامه مطلب  

در گذشت خواهر  

چه سخت است مرگ خواهر کاش آن شب را نمی آمد سحرکاش گم در راه پیک بد خبرای عجب کان شب سحر اما به ماتیره روزی آمد و شام دگردیده پر خون از غم هجران و اوبا لب خندان چه آسان بر سفرای دریغ از مهربانی های اودست پر مهر آن کلام پرشکرغصه ها پنهان به دل بودش ولیشاد و خرم چهره اش بر رهگذردر ارزان زان ما بود ای دریغگنج پنهان شد به خاک و بی ثمرتاخواهر  رفت آن سحر از پیش روبی نشان را خاک تیره شد به سردرگذشت خواهر چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نش

ادامه مطلب  

211  

من ♥خـــــــدایــی♥ دارم که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها
مهربان ، خوب ، قشنگ . . .
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی میگوید ، با دل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند، او مرا میخواهد . . .
.خدای من...ببخش که تو را با چشم انسانی میبینم و تحلیل هایم از تو سخت متناسب ذهن کور بشر است...و این بشر خودمن هستم...منی که نمیدانم کیستم و تنها میدانم تو را دل بستم...جوجه احساسم به دانه های تو زنده است و می ماند...جز خودت را از من پس بگیر...

ادامه مطلب  

نظری بر در ستایش داستان (معرفی کتاب در ستایش داستان اثر حسن میرعابدینی)  

 
چکیدهقصه گفتن و قصه شنفتن همواره برای انسان دل­انگیز بوده و بخشی از وقت او را پر کرده است. نوشتن در باب قصه و داستان نیز خواننده و طرفدار جدی خود را دارد. در تاریخ ادبیات ایران قصه جایگاه درخوری دارد. از شروع دوران جدید حیات ایران نیز داستان به شکل نوین و فنی آن، ذهن و زبان برخی از متفکران و نویسندگان را به خود مشغول کرده است. حسن میرعابدینی ...

ادامه مطلب  

1  

ص : یک کف دست نان لواش . پنیر و گردو .= 40 کالری . م1 : یک عدد پرتغال = 62 کالری .ن : یک کاسه سوپ جو و 4 کف دست بربری : 470 کالری . م2: چایی با شکلات تلخ و قند = 100 کالری .ش : دعوت بودیم خونه خواهر همسر و همه چی خراب شد .......آب : $ $ $ $  $ $ $ $ = 8 لیوان .کالری : شرمنده .اما رعایت کردم خیلی زیاد .

ادامه مطلب  

دانلود کلیپ و داستانهای آموزنده  

این کلیپ ها شامل داستان زندگی کسانی ست که توبه های حقیقی داشته اند...
اشخاصی همچون طیب حاج رضایی،حاج فرج تراب،علی گندابی،رسول ترک و...
داستان شماره 1
داستان شماره 2
داستان شماره 3
داستان شماره 4
داستان شماره 5
داستان شماره 6
داستان شماره 7
داستان شماره 8
داستان شماره 9
داستان شماره 10
 

ادامه مطلب  

واژگونی خودروی ال90 در نزدیکی پلیس راه اردستان  

واژگونی خودروی ال90 در نزدیکی پلیس راه اردستان
به گزارش خبرگزاری فارس
از اصفهان، غفور راستین صبح امروز در جمع خبرنگاران اصفهانی  اظهار کرد: ساعت 19:26 روز جمعه 15
فروردین ماه 93، طی تماس تلفنی با اتاق فرمان 115 شهرستان اردستان اعلام شد
که یک دستگاه خودروی سواری L90 در محور اردستان - مهاباد پنج کیلومتر بعد
از پلیس راه اردستان به سمت مهاباد واژگون و حال سرنشینان آن وخیم گزارش
شد.

وی افزود: پس از اعلام گزارش سه واحد امدادی از اورژانس پیش‌ بیمارس

ادامه مطلب  

هرآنچه از من بر می آید  

سلام دوستان عزیزم..این یه داستان زیبا و آموزنده هدیه به شما.فقط یه خواهش...بعد از اینکه داستان رو خوندین نکته اخلاقی این داستان رو تو قسمت نظرات بنویسین.. گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !پرسیدند : چه می کنی ؟پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،

ادامه مطلب  

من و خواهر شوهر در گلفروشی  

آقا محمد گلفروشیه نزدیک محل زندگیه مادر علی ایناست.....دیرور بعد از ظهر با خواهر شوهر رفتیم مغازه اش که یک دسته گلی را بخرد.....خواهر شوهر  مشغول انتخاب گلها بود و بنده هم چون از اسم گلها هیچ سر در نمیارم  و بلد نیستم همه اشان را روی صندلی نشستم(مث پیر زنا)حالا هی سرفه میکنم و مگر بند میاید انقدر سرفه پشت سرفه که آقا محمد گفتند:میخواین آب جوش بیارم براتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و بنده:دست شما درد نکنه...نه نه خوب میشم الان........خواهر شوهر هم هی میگفت سمیرا ا

ادامه مطلب  

 

یک چیز غریبی تو مراسم به خاک سپردن یک آدم هست! یک حس عجیب!...مهم نیست چند سالش باشه! مهم نیست شوکه شده باشی یا منتظر باشی که بشنوی رفته! مهم نیست بهت نزدیک باشه یا دور یک حال غریبی داره قبرستون و از دست دادن و ...صبح شاهین خبر داد که مادر خاله لیلا فوت کرده... من هنوز داستان هیچ کدوم اینها رو واست نگفتم! نه داستان عمو محمود و نه حتی داستان ارستو!!... یکی از همین روزها یک عالم قصه باید واست تعریف کنم... خلاصه که هنوز فرصت نکرده بودم تو سال جدید بهشون سر بز

ادامه مطلب  

من از دست شوهر خواهر بزرگم،چکار کنم؟  

خواهش میکنم کمکم کنید.من از دست  شوهر خواهر بزرگم،چکار کنم؟این آقا قبل از اینکه باخواهرم ازدواج کنه ازم خواستگاری کرده بود
وتقریبا یه سال منتظرم موند ولی من همچنان جوابم منفی بود تا ناامید شد
وازخواهربزرگم خواستگاری کرد وازدواج کردن.مشکل اینجاس که این پسر
داییم مرتب وهمیشه جلوی خونوادش وبه زنش که خواهرمه،میگه که اگه حلال بود
من با خواهرت(من)ازدواج میکردم (مثلا زن دوم).خواهرم بم میگه وقتی بحثت
میشه یا عکسی ازت میبینه همش میگه این خواهرت

ادامه مطلب  

نی نی کوشولو  

نی نی خواهر شوهر به دنیا اومد از پنجشنبه حسابی درگیر هستیم.پنج شنبه از سرکار مستقیم با همسر رفتیم بیمارستان و ایشون ساعتی بعد رفت و بعد از وقت ملاقات من و دوستش موندیم پیشش.ساعت 9 همسری که خاله رو از ترمینال آورده بود اومد دنبالمون هر کار کردیم دوستش نذاشت ما بمونیم و گفت خودش می مونه.همون شب باهمه ی خستگی ناهار فردا رو آماده کردم و صبح رفتیم خونشون تربچه هم موند پیش منو خاله و خواهرش اینا رفتن بیمارستان دیگه ما هم کاچی پزوندیم و برنج درست کرد

ادامه مطلب  

زنانی که فصل به فصل فرسوده تر می شوند  

اینها همه جا هستند؛ در شهر، در روستا و در آمارها شمرده می شوند،
جزئی از جمعیت هستند، مادرند، همسرند، خواهر و دخترند، اما زندگی شان با
سختی می گذرد و این سختی به چشم کمتر کسی می آید.








اینها همه جا هستند؛ در شهر، در روستا و در آمارها شمرده می شوند،
جزئی از جمعیت هستند، مادرند، همسرند، خواهر و دخترند، اما زندگی شان با
سختی می گذرد و این سختی به چشم کمتر کسی می آید.مردان
کارگر فصلی را همه می شناسند. آنها را کوچ کرده هایی از ز

ادامه مطلب  

توطئه  

توطئه 
آگاتا کریستی یک روزنامه
نگار ماهر بود او گهگاهی داستانی  نیز می
نوشت  داستان های او بسیار زیبا و آرامش
بخش بود و تمام مردمان آن دیار از داستان های او استقبال می کردند ولی یک شب
روبرتو کارلوس  نقشه ای کشید که می خواست
که دیگر مردم از داستان های آگاتا استقبال نکنند و از داستان های روبرتو استقبال
کنند  او ابتدا یک مدرک جعلی که نشان
دهد روبرتو یک داستان نویس  ماهر است ساخت و
به تدریج داستان و مقاله نیز نوشت و در نمایشگاه ها نشر داد مردم نی

ادامه مطلب  

داستان حنظله غسیل الملائکه  

به نام خدابا توجه به بحث هایی که در جلسه هشتم حلقه صالحین (93/1/18) انجام گرفت و بیان داستان حنظله,گفتم چون این داستان به صورت خلاصه در جلسه مطرح گردید برای بیان بهتر و جزئی تر این داستان رو به طور کامل در این پست قرار بدم.جهت مشاهده داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.داستان کامل حنظله غسیل الملائکهجهت مشاهده متن داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

دنیای خیالی یا واقعی  

سلاماین اول داستان دنیای خیالی است .البته این دنیا برای من خیلی هم خیالی نیست . چون با تمام وجودم تک تک لحظات شو درک کردم .خندیدم ...گریستم ...ترسیدم ...عاشق شدم!!!شاید از دید بقیه که از بیرون به این داستان نگاه میکنند خیالی بیش نباشه ولی برای من...واسه همین نمیدونم باید اسمشو بزارم دنیای خیالی یا واقعی...مثل خیلی از داستان ها با گفتن از قهرمان شروع میکنم.قهرمانی که من با اون خیلی از احساسات رو برای اولین بار تجربه کردم.شاهین....

ادامه مطلب  

سیاست یعنی چی؟  

بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چی؟پدر میگه: برای تو یه مثال در در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی:من حکومت هستم چون همه چیز رو من تعیین میکنم.مامانت جامعه هست چون کارهای خونه رو اداره میکنه.خدمتکارمون هم ملت فقیر و پا برهنه هست چون از صبح تا شبکار میکنه و هیچی نداره.تو روشنفکری چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.خواهر کوچیکت هم که سه سالشه نسل آینده هست.حالا برو فکر کن وفردا هرچی از این مثاله من متوجه شدی بهم بگو...شب میشه و پسرک ب

ادامه مطلب  

100  

بعد از یه مسافرت کوتاه دیدن مامان و بابا اومدم خونمون یه شلوار دادم دوختن که مجلسی باشه ولی خیلی گشادش کرده اومدم خونه دیدم سرت سوت میکشید اعصابمو بهم ریخت اخه عقد دختر خواهر شوهرمه میخواستم واسه مراسمش بپوشم ولی حیف شدنمی دونم با کی بدم کمی تنگش کنه :(فعلا که موندهههههههههههه

ادامه مطلب  

کوتاه‌ترین داستان جهان اثر ارنست همینگوی  

ارنست همینگوی کوتاه ترین داستان جهان را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی‌توان داستان نوشت، نوشته است. اگر تا به حال این اثر همینگوی را نخوانده‌اید، آن را به شما پیشنهاد میکنیم.
For Sale: Baby Shoes, Never Wornبرای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشدهنوشته بالا فقط یک جمله نیست, بلکه کوتاه ترین داستان جهان است که توسط «ارنست همینگوی» نوشته شده. گفته میشود «ارنست همینگوی» این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه داستان کوت

ادامه مطلب  

 

وبازراه آسمان بازاست
وپرکشیدن دیگرسخت نیست
وخدادرهمین نزدیکی است
حال بگو چراپروبال اما زخمی است
وراه من گم
چرارسیدن برایم سخت است
این راکه برایم خواسته
من، تو یااو
آغوشش برای من هم بازاست
یابسته
مرامیخواهد
شاید
شایدنگفته ام رانخوانده
یانخواسته بخواند
شاید...
وخدادرهمین نزدیکی است
لای این شب بوهاپای آن کاج بلند
میشنود
میدانم
میشنود

ادامه مطلب  

معرفی تازه های کتاب  

"داستان بهنام"؛روايت دلاوريهاي يك نوجوانداستان بهنام نوشته" داود اميريان" روايتي منسجم از دوران نوجواني شهيد "بهنام محمدي "متولد مسجد سليمان و بزرگ شده خرمشهر كه در روزهاي آغازين جنگ به صف رزمندگان مي پيوندد و با متجاوزين بعثي مبارزه مي كند .صحنه هاي مبارزه اين نوجوان ايراني حيرت آور و داستان زندگي اش خواندني است.كتاب داستان بهنام توسط نشر شاهد در تيراژدو هزار نسخه و قيمت هزار تومان به چاپ رسيده است .گفتني است داستان بهنام به چاپ پنچم رسيده

ادامه مطلب  

فرهنگ مُعَیَن  

مشغول الذمه: برای این کلمه روایات فراوانی موجود است که ما به معتبرترین آن اشاره میکنیم:مش غول و زمبه: آورده اند که در داستان های کهن محصول مشترک ایران و ژاپن داستانی است به نام "مش غول و زمبه" که در این داستان به شرح زندگانی غولی که در مشهد زندگی میکرده و سگ او به نام زمبه پرداخته شده. در این داستان کهن توجه مبسوطی به بحث مدیون بودن و مباحث مربوط شده و سپس پس از گذشت سالیان دراز نام این داستان نمادی شد برای مدیون بودن و اکنون نیز به علّت کثرت است

ادامه مطلب  

این نزدیکی ها ...  

این نزدیکی ها سرابی ستکه هر گاه یاد تو می کنم تبعید می شود فکر اینکه تو هم گاهی یاد من می کنیهمین که یاد تو می کنم مرا سیراب می کنداین نزدیکی ها خوابی ستکه هر گاه به تو فکر می کنم تعبیر می شودذوق اینکه تو هم گاهی به من فکر می کنیهمین که به تو فکر می کنم مرا بی خواب می کنداین نزدیکی ها هوایی ستکه هر گاه هوای تو می کنم تلطیف می شودشور اینکه تو هم گاهی هوای مرا می کنیهمین که هوای تو می کنم مرا شاداب می کنداین نزدیکی ها صدایی ست که هر گاه تو را صدا می ک

ادامه مطلب  

مقاله شماره 42. بررسی تطبیقی داستان رستم و سهراب با برخی موارد مشابه در اساطیر جهان  

در بررسی اساطیر و آثار ادبی جهان، به نمونه هایی بر می خوریم که مضمون
آنها نبرد بین خویشاوندان نزدیک و به ویژه پدر و پسر است. این داستان ها به شکل های
مختلف، از جمله اسطوره، تراژدی، حماسه، افسانه و روایات مذهبی دیده می شوند، ولی از
نظر ساختار و طرح کلی به یکدیگر نزدیکند و در برابر ژانرهای دیگر ویژگی های خاص خود
را دارند. اما ریشه این نوع حوادث در چیست؟ در چه نوع جوامعی رخ می دهد؟ آیا تنها به
یک قوم و ملت مربوط و محدودند؟ آیا نوع جوامع و رسم و سنت

ادامه مطلب  

اینم پایان داستان تام و جری با یک قتل دلخراش  

پایان داستان تام و جری با یک قتل دلخراش+ عکسنشرشده توسط:abbasm درتفريح و سرگرمی, عکس جالب, مجله پارس تونت, گالری عکس نظری بدهید بالاخره داستان تام و جری معروفم تموم شد اما با یه قتل وحشتناک که دیدن صحنه قتل قلب آدمو به درد میاره.برای دیدن صحنه قتل به ادامه مطلب برین.داستان عاشقانه خواندنی:نهایت ابراز عشقخلاصه داستان سریال در آرزوی ازدواج

ادامه مطلب  

صیغه خواهروبرادری  

                                                                                                                                             ایازن و مرد می توانند صیغه خواهر برادری خوانده و مانند برادر و خواهر واقعی محرم یکدیگر شوند؟ اصولاً در اسلام چنین چیزی وجود دارد؟؟                                                                                                                   توضیحات کارشناس:

خواهر و براد

ادامه مطلب  

تست روانشناسی  

یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا او رانمی شناخت.در اين تست روانشناسي شما بايد به يك سوال پاسخ بدهيدو اين تست بسيار معتبر بوده ودر موسسات بسياري مورد استفاده قرار گرفته است. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است.او با خود گفت او همان مرد رویایی من است.و در همان جا عاشق او می شود.اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند.چند روز بعد او خواهر خود را می کشد.به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده

ادامه مطلب  

 

اعتماد ب نفست خیلی خوبهاینطور ب خود امید میدی ک فک میکنیداستان من و تو هم مث لیلی و مجنون،ویسو رامین،خسرو شیرین هستشهمه این داستانها  ک تو به خیالت می فهمی و داستانشون رو خوندیهمه شخصیت های زن این داستان ها ی فرق ویژهو اساسی با تو داشتن خودت میدونیتو ی جوجه داری مال اونىبا جوجه ات خوش بخت بشیاز اولم عاشق اون بودی و هستیاز خیانت متنفرم

ادامه مطلب  

همین نزدیکی چهار ساله شد  

۳۰ بهمن روز تولد شاه‌زاده آسمان‌هاست "همین نزدیکی" عزيز، تولدت مبارک!وارد سال پنجم بودن با هم شديم، من می‌نويسم و تــــو حفظ می‌کنی، خيلی زمان‌ها نياز داشتم تنها کسی به حرف‌های‌ام گوش بدهد بدون اين‌که کلمه‌ای چه در تأييد و چه برخلاف آن بگويد، خيلی زمان‌ها نياز داشتم بنويسم و بودن تو دليلی شد برای نوشتن‌ام …تولدت مبارک!چهار سال پيش، زمانی که شروع به نوشتن کردم نمی‌دانستم وبلاگ‌نويسی بخشی از زندگی روزانه‌ام خواهد شد، نمی‌دانستم ق

ادامه مطلب  

past 135 / تولد بابا + قسمت 37 داستان  

دیروزتولد بابای عزیزم بودیادم میاد 11 سال پیش چنین روزی با مامی رفتیم پارچه فروشی و براش یک پارچه شکلاتی رنگ کت شلواری گرفتیماما هیچ وقت دوخته نشدعصری با مهسا رفتیم سر مزارشچون خلوت بود زود رفتیم و برگشتیمخییییییییییلی دلم گرفته بودموقع خواب هم اشک از چشمام تند تند میامدخیلی بده آدم گریه اوووو باشه هامن خیلی گریه میکنم________________________________تا نزدیکی های صبح با اینکه خیلی خوابم میامد نتونستم بخوابمهمش باید جای بالشمو عوض میکردم اما بازم خوابم

ادامه مطلب  

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا  

خدایا سخت به کمکت نیاز دارم .این موضوع خوبه دیگه .خدایا درستش کن. من متوسل میشم به تو نزدیکی. خدایا به خاطر همه حل شه. تحمل آدم حدی داره دارم خودم رو اروم میکنم که نترکم. خدایا تو فقط میتونی همه چیز رو عوض کنی. لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

ادامه مطلب  

یک داستان با هفتاد و پنج میلیون شخصیت / میم صاد  

یک داستان با هفتاد و پنج میلیون شخصیتاولی خوشحال بود که با مطلقه ای دوست شده بوددومی شوهر خواهر اولی بود و دیشب را کنار خواهر سومی صبح کرده بودسومی بابت یک لذت به مادر چهارمی 25هزار تومان پول دادچهارمی چهارده ساله بود که ششمی سی و هشت ساله کارش را ساخته بودششمی دختر داشت دخترش آبرو داشت و داشت به هفتمی که به او قول ازدواج داده بود فکر می کرد.امااماهفتمی داشت کمربندش را روی کسی باز می کرد، شاید روی من شاید روی تو...میم صاد 

ادامه مطلب  

سه در یک  

تیر ماه که تمام شد هوا گرم بود و ماه رمضان از راه رسیده بود. جلسات را تعطیل کردیم به رسم هر ساله تا استراحتی کنیم و تجدید قوا . مهر ماه باز شروع کردیم . پیش از شروع جلسات دوستان را فرا خواندیم و شرط و شروط هایی گذاشتیم و قول و قرار هایی برای کار بیشتر و بهتر . روحانی رئیس جمهور شده بود با وعده هایی که البته من هرگز باور نکرده و نمی کنم شاید از بدبینی مفرط است یا شاید تجربه های تلخ گذشته نمی دانم ولی با این حال بنا را بر کار بیشتر گذاشتیم در انجمی که

ادامه مطلب  

 

کتاب. عکس خدا. من. سیاه. امروز. قهوه. بوی سرما. گلابی. ارزو. بیکاری. سبز. خدای بد. مادر. خورشید. خاطره. خواهر. دور. پدر. جوان. برادر. برگ. برف. کفش. عشق. انجا. فیلم. ریشه. عمیق. بد. وقت. سایه. فرسکا. اینجا. سرعت. زشت. قرار. خدای خوب. خدای بد. دراما. سه نقطه.

ادامه مطلب  

خدا رو شكر  

امشب فيلم mbc1 تموم شد خيلي سريال قشنگي بود ، دو تا خواهر بودن كه يكيشون با يه مرد زن دار صيغه ميكنه وقتي زن مرد ميفهمه مرد مجبور ميشه واسه شرايط كاري و موقعيتش زن صيغه اي كه اسمش زينه بود ترك كنه ، زينه هم خواهرش ليلي حامله نميشد و جون نميخواست بجش رو سقط كنه و از طرفي بي هويه باشه به خواهرش ميده حالا بعد ٢٠ سال دختر بزرك شده و وارد محيط دانشكاه شد و اونجا عاشق يه بسري ميشه اون پسر هم يه مريضي شديد داشت وقتي خانواده ها با هم رو برو ميشن ميبينن كه ا

ادامه مطلب  

در همین نزدیکی........  

در همین نزدیکی پدری رادیدم که بعد از وارد شدن به خانه ودیدن دردانه اش بر گونه ی او بوسه ای از مهرمیزد وبه چشمان لبریز از نیاز همسرش به ان بوسه بابی اعتنایی نگاهی سرد میکردوبه سلامی کوتاه بسنده میکرد.........چرا بایداین گونه باشد اگر اوبر گونه همسرش هم جلوی دیدگان دردانه اش  بوسه ای از عشق میزد چه میشد جز اینکه دردانه اش از دیدن پدرومادرش دراین حالت گرمی عشق راحس میکردواین که در خانه ای بسر میبردکه افرادش بیکدیگر اهمیت می دهند وهم رادوست دارند ..

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1